نجم الدين ابو الرجاء قمى
396
تاريخ الوزراء ( فارسى )
گرمگاه 95 ر گرم و زحير گرفته 129 پ گرو بستن 58 ر گره بر پيشانى افگندن 59 پ گره كارهاى بسته گشادن 206 پ گره و بند فتادن 14 ر گريبان چون دامن چاك كردن 164 پ گريختن پرى از آهن 17 ر گريختن سايه از كسى 19 ر گزند رسيدن 21 پ گزينهء سر سقط لطافت بود 122 پ گشادنامه به دست دادن 227 پ گل آغشته بيش از آنست كه به پيل برگيرند 62 ر گل اقبال پژمردن 61 ر گل اگرچه بريزد خوشبوى باشد 137 پ گل اميد شكوفه گردانيدن 152 ر گل برافشاندن 182 ر گل بوى خوش دهد و زكام هم آرد 22 پ گل به باد شكفته شود ، اما چون باد قوى باشد برگ بريزد 23 پ گل تر و تازه باشد ، اما چون آن را بچشند تلخ باشد 150 پ گل تر قابل نقش مهر باشد ، نه گل خشك 115 ر گل تروتازهء زمستان 217 ر گل خندان را گلاب گر بگرياند 84 ر گل در مهد زرين نشست 139 ر گلزار اقبال خار گشتن 117 پ گل فضل پژمردن 210 پ گل كه جهت گرماوه در گل ريزند 38 ر گلگونهء صبح 99 پ گل فشاندن 195 ر گلى است كه پيرامن آن خار نيست 213 ر گلوگير آمدن 92 ر گليم سياه هركس را كه مىبينيم رويش چون بند قبايش پرچين است 215 ر گنبد اخضر اعلا 187 ر گنبد قوسى زينت روزگار 196 ر گنبد نيلوفرى همواره جاهلان را بر عالمان مستولى دارد 166 ر گنبد پيروزهگون 90 ر گنج در ويرانه 35 پ گنج شايگان 73 ر 231 ر گندنا به اضافت پياز شود 34 ر گندنا چون رفت بازآيد 3 پ گندنا را هم جهت كارى كارند و پزند 9 پ گنده پير را هلاك دست او رنجن است و ستارهها عقد ، روى روز و شب گيسو 34 پ گنده پير زشت در جامه فاخر 51 پ گنده پير شوهركش 140 پ گورگچين و آراستن جنازه 54 پ گور ملك جبار و گور آنكه مويش دستار و پوست جامه و خاك بستر و بالش بازو ، بر يك شكل بود 39 پ گوش انتظار تيز كردن 144 ر گوش و گردن زمانه به زيور نكايت او آراسته شد 210 پ گوش و هوش 144 پ